سيد محمد خالد غفارى

56

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

علّت عقلا بايد متقدّم بر معلول باشد ، پس ذات خداوند متقدّم بر ذات عالم است ، امّا تقدّمى كه تنها در ذهن و عقل متحقّق است و در خارج ذهن به دليل جايز نبودن تخلّف معلول از علّت تامّه ، تحقق ندارد و ذات خداوند و ذات عالم با هم ، همزمان هستند : « . . . پس واجب الوجود متقدّم است بر فعل او به ذات نه به زمان ، زيرا زمان نيز از جملهء ممكنات است . . . و پيش از جملهء ممكنات وقتى و شرطى نيست ، زيرا كه ايشان نيز از جملهء مخلوقاتند . . . » . « 1 » در جواب اين ايراد كه : اگر عالم و خالق آن ، هر دو قدمت زمانى داشته باشند ، پس با هم برابرند ، گفته‌اند : « . . . لازم نيايد از دوام اثر چيزى ، برابرى ، زيرا كه وجود يكى از ديگرى است و چگونه شعاع آفتاب برابر قرص آفتاب شود با آنكه از او باز پس نماند . و چون جرم روشن ، دائم باشد ، روشنايى دائم ماند به دوام [ او ] . . . » . « 2 » در خاتمه ، ناگفته نماند نظريّهء « قدمت زمانى عالم » از حكماى مشّاء ( ارسطو و پيروان او ) است و خود شيخ ، بدان معتقد نيست : « . . . بل بايد كه فرق باشد ميان خالق و مخلوق و چون اين بدانستى بدان كه : جهان را اوّلى است و آخرى خواهد بود و هر چه را اوّل و آخر باشد قديم نباشد . . . » . « 3 » ابصار : ديدن « . . . گروهى پنداشتند كه ديدن چيز به شعاعى است كه از چشم بيرون آيد و بپيوندد بدان چيزها ، و اين محال است . . . پس ديدن چيزها به صورتى است كه منطبع شود در رطوبت جليدى از چشم - بر رأى ارسطاطاليس حكيم - و شرطش روشنايى و مقابله و توسّط جرم شفّاف است . . . » . ( مجموعهء مصنفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ، صص 28 و 29 به اختصار ) اين تعريف شيخ اشراق از « ابصار » ( رؤيت ) ، تعريفى است بر مبناى رأى ارسطو ، زيرا

--> ( 1 ) الواح عمادى ، صص 143 - 144 . ( 2 ) همان ، ص 144 . ( 3 ) مجموعهء مصنفات ، ج 3 ، بستان القلوب ، ص 378 .